Lilypie Kids Birthday tickers من و شوهرم و یکي يكدونه پسرم - کشور دانمارک

من و شوهرم و یکي يكدونه پسرم

یگانه هستی ام سام . تمام

10 دسامبر 2012 ( طوفان برف و روزهای خوب )

 

دیروز در دانمارک طوفان برف اومدحدود ۲۵ تا ۳۰ سانتی متر  و ما رو حسابی شاد کرد . حالا چرا شاد چون سام و پدرش عاشق برف هستند و سراسر خوشحال . روز شنبه و یکشنبه به دلیل هجوم برف تقربیا همه جا تعطیل شد و این شد که حسابی  هر ۳ تاییمون تو خونه چندین مدل  شیرینی های و نون های مرسوم این فصل رو درست کنیم ٬ چای و قهوه بنویشم و به منظره ی زیبای سفید و درخشان چشم بدوزیم و به محضی که طوفان آروم شد ٬ هلو و شازده تراکتور حیاط رو روشن کردن و حسابی هم پارو کردن و هم بازی . خدا رو هزاران بار شکر از این محبت و برکت .

پی نوشت : الهی نفس پاک همه ی کودکان در سراسر دنیا چه سفید چه سیاه چه زرد و چه .....بشه روح ارامش در دل  هر آنکه سخت هست  و روزگار رو برای هموطنانم در ایران آروم و آسوده و عسل کنه .

پی نوشت :طوفان برف به انگلیسی  Blizzard (بلیزارد )و به دانمارکی  Snestorm( اسنی استورم ) طوفانی و از برف گرد آلود، گاهی همراه با بلورهای کوچک یخ، که به وسیله باد فوق العاده شدیدی رانده شده و عملا قدرت دید را به صفر میرساند.

+ نوشته شده در  91/09/20ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

22 ماه جون 2012 ( Sankt Hans و یه نمونه از غذاهای تابستون ما )

فردا روز Sankt Hans هست .

دانمارک از نظر جغرافیایی تابستون های کوتاه ولی گرم و مرطوب و مطلوبی داره .

در کل کوچیکترین کشور اروپای ٬ دانمارک سرزمینی کم ارتفاع بوده و بر روی هم از جلگه‌ای سرسبز و بسیار حاصلخیز، و مراتع فراوان تشکیل یافته . رودهای کوتاه ولی پرآبی داره و با اینکه بیشتر نقاط دانمارک در نزدیکی ساحل دریا قرار داره ٬رطوبتش به حالت شرجی نمیرسه .

یه رطوبت خوب داره و تنها بدیش اینکه همیشه آفتابی نیست . یعنی همون ۳ ماه تابستون هست که اگه روزهای باورنی رو فاکتور بگیرم میشه ۲ ماه آفتاب .

شنبه ( فردا ) جشن نیمه تابستون هست و همه جا جشن .

اتفاقا چون تو انیستیتو خیلی حرفش رو به بچه ها زدن و دوشنبه هم که  جشن سنک هنس دارند ٬ من و شازه با هم به کتاب فروشی رفتیم و یه کتاب جالب به این عنوان خریدم .

اصولا من برای تفهیم صحیح از کتاب و یا یوتوب استفاده میکنم .

نویسنده : Anderes bræstrup kirsein

جشن نیمه تابستان به نام سنت مقدس از نام مقدس جان باپتیست ها اومده ، که ظاهرا در 24 ژوین به دنیا آمد است.این تاریخ به نام (روز سنت هانس) نام گذاری شده و در سنت اروپای شمالی جشن زیبایی برگزار میکنند، یه ترکیبی از چهارشنبه سوری ما .

آتش روشن میکنند و طبق داستانهای خیلی قدیم تو این روز جادوگر ها رو تو آتیش می انداختند که حالا بعد از سالها چون دیگه جادوگری وجود نداره عروسک پارچه ای جادوگر رو در آتش میسوزانند .این روز رو عمدتا کشورهای اسکاندیناوی و بالتیک جشن میگیرند البته در دیگر کشورهای اروپای مانند انگلستان، ایرلند، آلمان و فرانسه این جشن گرفته می شود.

به دلیل علمی جشن این روز به دلیل یکی شدن زمان شب و روز است . یعنی تنها شب و روزی هست که حتی ثانیه ها با هم برابرند . نور مهتاب فردا شب رو نور معروف نوردیک نام میبرند که یکی از زیباترین غروب های خورشید هست .

  • و حالا غذای خوشمزه ی امروز ما .

تو این ۲ ماه تمام ۶۰ روز رو سعی میکنم برنامه های غذایی روی گریل رو داشته باشم .

اینم کباب لقمه ای به همراه گوجه و بادمجون کبابی . ( بادمجون محصول خونگی شوهرم که بزرودی عکسهاش رو میزارم که تو وبلاگ شازده یادگاری بمونه )

اومممممم

حاتون خالی .

تو این دو ماه کمتر تو آشپزخونه غذا درست میکنم . اینجوری هم تنوع هست و هم تا ذره ی آخر از حیاطمون با آفتاب دل انگیز استفاده میکنیم و هم ما ۳ تا وقت بیشتری با هم داریم .

اینم تزیین من از سالاد بادمجانهای کبابی با گوجه .

  • شازده از نظر غذایی هنوز حساس هست ولی قوه ی تست خوبی داره و تقریبا تا چیزی رو نخوره نمیگه دوست ندارم .

ولی اصولا سخت پسند داره میشه که مطمین به خاطر رشد ماهیانه اش . دست و پاش هم زود خسته میشه که اونهم به خاطر رشد مفصلی این دوره هست و نگرانی نداره .

هنوز تا به امروز به مرغ و تخم مرغ لب نزده و علاقه شدید به لازانیا ٬ پاستا و کباب داره .

جدیدا هم میگه :

! jeg kan lide maden , men jeg kan ikke lige smage lige nu .

من غذا رو دوست دارم ولی الان مزه ش رو دوست ندارم !

  • پی نوشت این دوره : دارم سعی میکنم تو صحبت کردن با شازده از جملات مثبت بیشتر استفاده کنم ٬ حتی برای منظور منفی .

مرتب بهش یادآور میشم که به جای دوست ندارم بگو در حال حاضر میل به غذایی دیگه ای دارم .

و یا الان خسته هستم بگو دوست دارم الان استراحت کنم .

البته میدونم وقت میبره .

  • پی نوشت :

یه عکس کاریکاتور دیدم یعنی مادری ...چقدر زیبا به دلم نشست . یاد مامان و مامان بزرگ خودم افتادم . متاسفانه امضای نقاش رو نمیشناسم . خوشحال میشم بدونم کی کشیده .

با اینکه مادر بینی بلندی داره صورتش مهربون و لبخندش به دل میشینه .

مادرها و پدرها  قلب که چیه جونشون رو به بچه هاشون میدن ...خدا همشون رو نگه داره .

+ نوشته شده در  91/04/02ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

5 فوریه 2012 ( از سرمای دانمارک تا گرمای دل )

یعنی باورتون نمیشه که رکورد امسال سرما رو کشور ما داره !

امروز یکی از زیباترین روزهای زمستان دانمارک هست .سوزه سرما ٬ کولاک و کوران برف و قندیل های زیبایی که مثله یه دیاموند به تن درختها خودنمایی میکنه . شده یه اثر تاریخی تو موزه ی مغزم !

دلم میخواد ۱۰۰ ها سال این زیبایی رو یادم بیارم .

همه جا یه دست یخ زده !

هوا امروز در ساعت ۱۲ ظهر ۲۲ درجه زیر صفر بود .

ولی خونه ما گرم مثله دل همه ی شما .

مرسی تا یه کم دیر میکنم جویای احوامون میشید .

مرسی که هستید .....مرسی که اجازه میدید خاطراتم رو با شما ها قسمت کنم .

مرسی که به من اجازه سپاسگذاری میدید .

مرسی که دلم رو گرم میکنید .

تو این سرما تقریبا بیرون اومدن مشکله ولی ما هم مثله بقیه ی همسایه ها این سرما رو سپاس میداریم و هر روز با شازده سورتمه سواری میکنیم .

حتی با سورتمه راحت تر میشه تو یخ رفت تا با ماشین !!!

امروز سورتمه کشان رفتیم با شازده خرید ...و بعدش شازده ٬مامانش رو به یه کاپ بزرگ شکلات داغ در بیکری محل ٬ مهمون کرد .

چقدر از این سنش راضی ام . چقدر صحبت کردن باهاش به من حس نمو و رشد میده !

چقدر از حل و فصل کردن و توضیح های جالبش لذت میبرم .

چقدر از تعریف کردن خوابهاش که همیشه یه هواپیمای ایرباس قرمز هست ذوق میکنم .

پی نوشت : چندی پیش داشتم با مامانم ( ماماجو ) رو اسکایپ در ایران حرف میزدم

پنبه : بابا کجاست .

میگم : arbejde ( سر کار ) عزیزم

پنبه :تو هم arbejde میری ؟

آره عزیزم

ماماجو هم arbejde میره ؟

نه

hvorfor ؟ ( چرا )

خوب عزیزم ماماجو سالها پیش کار میکرده الان وقت استراحتشه !

ماما میگم تو و بابا هم وقتی بزرگ شدید ...بخوابید ٬ چون من میرم arbejde !

 

پی نوشت ۱: جگر گوشه ام میخوام بهت بگم قسم به خدایی که با سخاوت سینه هام و پر از شیر کرد و با مهربونی تو رو در دامن من گذاشت و با چشم پوشی به گناهام من رو به بالاترین درجه که همون مادری هست رسوند ٬ هیچ دینی به گردنم نداری . تو رو دارم بزرگ میکنم که خودم به ارضای روحی برسم . که پر بشم از حس لذت ...که گریه کنم برای دلیلی مثله تو .....که بی خواب بشم از درد گردن ...که حال کنم با تو ....که کودکی م رو دوباره دروه کنم ....به خدا تو رو برای لذت خودم بزرگ میکنم ....تنها چیزی که ازت میخوام اینکه پاک باشی و انسان و سلامت ...که باعث افتخار خودت بشی ...بشی همونی که میخواهی نه اونی که من میخوام .

و خدای مهربونم ...سلامتی و شادی رو از هیچ خانواده ای دریغ نکن ...

پی نوشت۲ : از وقتی مادر شدم یه جوری های با هر خبری تحت تاثیر قرار میگیرم ...قبل تر ها احساس میکنم محکم تر بودم ..الان حتی طاقت شنیدن خبرهای ایران رو هم ندارم .....ولی شبی نیست که دست به دعا برای پاکی دامن ایرانم بر ندارم ....شبی نیست که دعا کنم برای کودکان بی سرپرست ٬ مریض و بی بضاعت ...شبی نیست که دعا نکنم برای پیران پاک کهریزک .....که هر چه کنیم کم کردیم .

تو این سرما دولت دانمارک در هر نقطه ای از شهر شیر داغ و غذای گرم برای بی خانمان ها خیرات میکنه ...خدایا کجایی ...دین مهم نیست ....مهم نیست کی رو میپرستی ..مهم اینکه انسان باشی ...مهم نیست ختنه شدی ٬یا نشدی گوشت خوک میخوری یا نمیخوری ...مهم اینکه شعور داشته باشی و یه کمی محبت ...مهم اینکه شب که تو سرما میخوابی از تخت خواب گرمت خجالت نکشی ...

یعنی تو سرما و زلزله ی بم چند تا پیر و کودک گشنه خوابیدند ؟

خدایا مرسی که هستی ...من منتظر معجزه ام .

+ نوشته شده در  90/11/16ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

29 آپریل ( اطلاعات در مورد زیباترین لگولند دنیا و لالاندیا )

 قسمت اول "

 

امیدوارم عکسها باز بشه ٬ اگر نه ممنون میشم سایت آپلودی بدید که در ایران ف ی ل ت ر نباشه .

اکثر شما بازی لگو رو میشناسید .

 این شرکت دانمارکی  سازنده نوعی قطعات پلاستیکی می‌باشد که در تهیه آنها از بهترین و جذابترین رنگها استفاده شده‌است.

نخستین بار به وسیله نجار دانمارکی به نام «اوله کیرک کریستیانس» در سال ۱۹۳۲ آجره‌های لگو به شکل امروزی طراحی شد.

 واژه lego برگرفته از کلمه leg godt ( دانمارکی )به معنی خوب بازی کردن است.

اردیبهشت پارسال مورد لگولند نوشتم ( در آرشیو کشور دانمارک ) میتونید مطالعه کنید .

ولی امسال بنا به درخواست دوستانی که در اروپا ساکن هستند اطلاعاتی در مورد هتل و قیمت ها مینویسم :

 

لگو لند در کشور دانمارک و در شهر ( بیلوند ) واقع شده .

این شهر فرودگاه اختصاصی دارد و مستقیم از شهرهای  مهم دنیا بهش پرواز انجام میشه :

اینم سایت فرودگاه اینجا

لگولند شامل ۳ هتل اختصاصی هست :

هتل لگولند hotel Legoland ٬  هتل هالی دیHotel haliday    و  هتل ویلا Hotel village 

هر ۳ تا هتل در خود شهر لگولند واقع شده  و از صبح تا شب میتونید از امکانات زیبای شهر استفاده کنید .

  • سایت مخصوص هتلها به زبان انگلیسی ( قیمتهای هتل ):

اینجا

  • شهر بیلوند به دلیل توریستی بودنش از امکانات فوق العاده خوبی برخوردار هست .
  • سایت هتلهای شهر که تا لگولند معمولا ۱۰ تا ۲۰ کیلومتر فاصله دارند :

اینجا

  • اگر از من بپرسید بهترین هتلها رو در لگولند و یا در لالاندیا باید رزو کنید .
  • شهر لالاندیا ( شهر آبی ) هم امکانات ویلا دارد که به نظر من عالیه .و تا لگولند فقط ۵ دقیقه راه است . ( رو به روی هم هستند )
  • و اما نزدیک به ۲ سال هست که یکی از زیباترین شهرهای آبی به شهر لگو آده و از این بابت تمامی مسافران میتون در هنگام اقامتشون از امکانات شهر آبی هم استفاده کنند .
  • از دوستانی که پرسیده بودن چند روز برای اقامت در این شهر کافیه ٬ راستش بستگی داره به اینکه فرزندتون چند ساله هست .  به سام باشه یک هفته هم کمش است .
  • لالاندیا :

 

Lalandia نام استراحتگاه متعلق به Parken کمپانی معروف و بزرگ  ورزش و سرگرمی  است .اصلی Lalandia یکی در نزدیکی کپنهاگ و دیگری در شهر بیلوند است .
Lalandia متشکل از تعدادی از خانه های ولایی متعلق به بخش خصوصی است .

در این شهر آبی همه جور سرگرمی یافت میشه و دیدنش خالی از لطف نیست .

تفریحات  شامل  از پارک بزرگ آب، زمین بازی (به نام Monky Tonky ، میدان یخ بازی اسکیت، بولینگ، سالن بدنسازی، رستوران ها ، مغازه ها و غیره است .

پارک آبی در Lalandia Rodby بزرگترین شمال اروپا است و مرکز جذب گردشگران اروپاست .

Lalandia Billund در 24 ماه  می 2009 افتتاح شد .

Lalandia به معنی Lolland در لاتین است .

سایت رسمی لالاندیا  به زبان انگلیسی :

اینجا

 

امید دارم به همتون خوش بگذره .

ادامه  دارد ...

 باز هم اگر سوالی بود در خدمتم .

+ نوشته شده در  90/02/10ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط  ساناز  | 

H. C. Andersen و داستانهای زیبایش

 

دیشب در کتابی  از زندگی Hans Christian Andersenخواندم :

فرزند تو  واقعا می داند چه میخواهد .خوش به حالت .

با زبان بی زبانی حرف میزند و اینک این تو هستی که باید شنوا باشی .

باید و باید بدانی و بفهمی که آنها چه می خواهند و چه می خواهند بیان کنند.

 در حال حاضر فرصت خوبی برای آموزش فرزند خود داری .

کودک شما در یکسالگی  شما را کشف کرده است و شما را دوست دارد و چه الهام بخش است .

نویسنده ی  دانمارکی  پری دریایی ، بندانگشتی ، جوجه اردک زشت در کتابش میگوید :

 

من فکر می کنم یکی از بزرگترین هدایایی که در زندگی فرزندان تو به تو  می دهند این است که بیان میکنند ( اشاره و زبان ) که  چه می خواهند و چه نمی خواهند.

 داستان های کوچک شبانه به کودکان تو کمک می کند تا نشان دهد کودکت از چه شخصیت منحصر به فردی در داستان خوشش می آید . 

و من میگویم :

کودک به ثانیه های ما کمک میکند که سازنده باشد . بسازیم تا وقت و حوصله هست ...که زمان زود گذر است و دنیا در حال پیشرفت و خمیره ی کودکان نوپای من و تو تر و تازه .

آینده ی روشن را با مطالعه ی دقیق بسازیم  .

و تا میتوانیم کتاب های خوب از نویسنده های خوب برایشان بخوانیم .

پی نوشت :

زادروز این نویسنده ی پر آوازه ی دانمارکی  به نام روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شده‌است.

و داستانهای زیبایش همراه با افسانه های زیبا و شنیدنی اش به ۱۵۰ زبان ترجمه شده‌است. و هم چنان میلیون‌ها نسخه آز آن در سراسر جهان چاپ می‌شود . در ایران تمام کتابهای این نویسنده موجود است و خود ما سالها با آنها آشناییم ....من هنوزم عاشق بندانگشتی هستم  و چه زود گذشت ....

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

24 آپریل ( اولین بازدید شاه پسرم از Legoland در قسمت اول)

بعد از این ماه که پر از مریضی و سرماخوردگی برای شازده پسرم داشت  بالاخره ۱۰ آپریل به همراه دوست خوب و دوست داشتی ام louisiana مامان دانیال  (  یادتونه نه ؟ )

به Legoland  رفتیم .

 

اکثر شما بازی لگو رو میشناسید .

علامت انحصاری lego در اختیار شرکت اسباب‌بازی‌سازی دانمارکی لگو می‌باشد.

 این شرکت دانمارکی  سازنده نوعی قطعات پلاستیکی می‌باشد که در تهیه آنها از بهترین و جذابترین رنگها استفاده شده‌است.

نخستین بار به وسیله نجار دانمارکی به نام «اوله کیرک کریستیانس» در سال ۱۹۳۲ آجره‌های لگو به شکل امروزی طراحی شد.

 واژه lego برگرفته از کلمه leg godt ( دانمارکی )به معنی خوب بازی کردن است.

این کلمه به معنی گردآوری و خو جفت کردن هم هست. حالا جالبترش اینکه  لگولند مرکزی  ( شهر لگو ) در جزیره ی یولند واقع شده که ما درش زندگی میکنیم و از این بابت خیلی خوشحالم .

 با اینکه خدودا ۴۰ کلیومتری با ما فاصله داره ولی دیدن ذوق در چشمهای شازده من رو اینجاب میکنه که تقریبا هفته ای یکبار رو به اونجا بریم و ۴۰ کلیومتر رفت و ۴۰ کیلومتر برگشت در حین رانندگی برای پسرم برقصم و شادی کنم و حرف بزنم که شازده حوصله اش سر نره !!!

تقریبا ۷ سال پیش یکبار به این شهر هنر و صنعت و شادی رفته بودم ولی اون موقع به چشم دیدن نگاهش کردم ولی ۱۰ آپریل به چشم کودک خریدارش شدم .

چقدر لذت بردم از وسایل بازی لگو و چقدر ذوق زده شدم که دیدم سام در محیط شلوغ چقدر خوب خودش رو وقف میده . ( خدایا من دارم هر روز از سام درس میگیرم .....! ) 

شهر لگو مملو از بازی های هوش ٬ فنی ٬ سرگرمی ٬ خنده و شادی بود .

تمام اسباب بازیهای این شهر از جنس لگو ساخته و سرهم شده بودن .

کوه معروف Mount Rushmore  که از ۱و نیم میلیون قطعه لگو ساخته شده ...بی نظیر بود ! )

 دیدن عجایب دنیا ٬ چرخ و فلکها ی زیبا ٬ قطار گردشی و قسمتی از کشور دانمارک و حیواناتی  که از قطعات ریزه لگو ساخته شده بودن ذهن و چشم هر بیننده ای رو به خودش مشغول میکرد و ۱۰۰۰ آفرین بر این هنر و سلیقه .

شاید باورتون نشه  سام تا دو ساعت از هیجان پلک بهم نمیزد و قسم که جیکش هم در نیامد .

اینقدر براش جالب بود که در عجب مونده بودم که کودکی که هنوز یک ساله و نیمه نشده چطور میتونه محو بشه و حس کنه که این دنیا مال بچه هاست ....

بعد از دو ساعت دست من رو میکشید به جاهایی که دوست داشت میبرد و من غرق در شادی و خنده از این رفتارش .

بازدید ما از ساعت ۱۰ تا ۱۹ طول کشید که بی اقراق ( غ ؟ )  بگم  تنها شاید نیمی از این شهر زیبا رو گشتیم .

 

( تمام این ساختمانها  با لگو سر هم شدن ...و سام در حیرت ! )

ادامه دارد ....

پی نوشت برای  ر ی ر ا :  خانه ات همیشه سبز با بوی گل ٬ قدم شاه ماهی نازت  ٬ دختر پاکت ...سنای نازنین به چشمهایت مبارک

پی نوشت برای راحله ی عزیزم :  صبور باش و ایمان داشته باش هر چند سخته ....

+ نوشته شده در  89/02/04ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

23 جون .sankthans

 نی نی خوشگلم ، ابرکم ، ماهکم ، نازنینم

گلم سلام ،

امشب یکی دیگه از آداب این کشور رو میخوام برات بگم به نام  sankthans .

عزیزم

۲۳ ماه جون  ، تنها شبی هست که روز و شب یکسان هستند .

در این شب  کلی چوب روی یک الوار  وسط  رودخونه  جمع  میکنن  و  جادوگر   رو   آتیش  مزنن .

غذای معروف امشب هم خوک هست که درسته به سیخ میکشن و کبابش میکنن ، سویس و آبجو هم که نباشه ، نمیشه !  و حسابی  آهنگ و بزن و برقص راه میندازن .

از فردا عزیزم رسما ۶ ماهه ی زمستون دانمارک  شروع میشه ولی گرما هست .

قربونت بشم ...

مامان و بابا دوست دارن .

فردا هم صبح میخوایم بریم پیش ماما و صدای قلبت رو بشنویم .

پروانه ی وجودم  ، شاهکار دوران زنانگی ام ،

مواظب خودت باش .دوست دارم .....

پی نوشت : ناهار منزل مامان و بابا بزرگ پنبه بودیم ، خیلی خوش گذشت .

پی نوشت : اینم مراسم زیبای sankthans  در کناره یک از  رودخونه های  زیبای شهر  .( ما رو میبینید ؟  )

پی نوشت همیشگی : به خاطر همه ی نعمتهات ممنونم خدای عزیزم .

ممنونم به خاطر آرامشه  وجودم ....

 

+ نوشته شده در  87/04/03ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط  ساناز  | 

26 می ( ازذواج پرنس دانمارک )

پریروز یکی از دوستان بهم پیغام داد که گویا وبلاگم داره هک میشه !!!!

باورتون نمیشه  داشتم دیوونه میشدم !

هیچی دیگه ، مجبور شدم تمام مطالب رو کپی کنم و روی دیسکت بریزم !

بعدش گویا که مشکل رفع شده بود !

ولی  نمیدونید چه حالی شدم .

آخه شما نمیدونید من با لحظاتم ، چه دورانی رو داشتم .

پنبه دلبرم ، عروسک مامان ، نفسم ،

این تعطیلات آخر هفته بهت خیلی خوش گذشته بود نه ؟برات  جالب بود  نه ؟

مامانی ،

کشور دانمارک ، کشوری که تو به سلامتی درش متولد میشی ، یه کشور سلطنتی و  دارای یک ملکه مهربون هست .

ملکه از شوهر فرانسوی اش دوتا شازده داره .

که شاهزاده اولی ( که قراره بعد از مادرش شاه دانمارک بشه  ) ۴ سال پیش با یک دختر ساده استرالیایی ولی با بخت بلند ازدواج کرد و   شنبه  هم  عروسی  شاهزاده   شماره  دو  بود  که  برای  بار دوم ازدواج میکرد .

تمام شهر غرق در  سرود و آواز و شادی بود و تو خندان عزیزم .

همه جا رو گل زده بودن ، و به نظر من خیلی زیبا بود ، مثله تو .

این شاهزاده از همسر اولش ۲ تا پسر داره .

خیلی مراسم زیبایی بود . عروس خیلی زیبا و ساده و بدون هیح زرق و برقی  آرایش شده بود .

عروس هم یک دختر از طبقه ی معمولی فرانسه است که شاید توی خوابش هم نمیدید یه روزی یک پرنسس واقعی بشه . ( این حمله رو خودش گفته ! )

این هفته هم مامانی حسابی سرش شلوغ بود  و بابا هلو هم حسابی گرفتاره کار ،

و تازه یکشنبه مهمون هم داشتیم ، خاله مریم و عمو کوروش  بودن ، که همش حرف تو بود و بس !!!!

خاله مریم کلی قربون صدقه ات رفت ...

نازنین پنبه  مامان ،

خدا رو شکر وارد هفته ۱۵ شدی ، قربونت بشم ، شازده بانو ، شازده پسر.

خدای مهربونه  آسمونه آبیه دلم ،

دوستت دارم  و ایمان دارم  تو دوستم داری ....

خدای نازنینم ، ایرانم ، وطنم ، زندگی ام  رو حفظ  کن .

آمین .

 

پی نوشت : عکس عروسی شاهزاده  Joachim   و پرنسس Marie  در ۲۴ می ۲۰۰۸ .

 

پی نوشت ۲ : عکس شاهزاده  Frederik   و پرنسس Mary  در ۱۴ می ۲۰۰۴

 

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط  ساناز  |